
دوشنبه .مهر96.کیمیا به انیس سلام جوجگکمبه مبدا نامه توجه کن.همان که خواستی شد بلیط اهواز نگرفتم به قول خودت مانا شدم.پس بیش از پیش میبینی ام .همه چیز در انتظار توست.آینه قدی.چتر بالای کمد.کتاب های میز توالت.فیلم های میز چوبی.قلم موی روی میز هم انتظارت را میکشد.انتظار گوش بی گوشواره ات.به دیدارم بیا. زود بیا.باید ببینی ام.حالم به غایت خوب است هیچوقت انقدر وقت هام پر نبوده و احساس کار نکردن کنم.آرام جانم غرق در آرامشم اما اطرافم شلوغ است.راحت تر میگذرم و پذیرا ترم.در مدتی که نبودی جذبه دریافت کردند بیش از همیشه.لبخندزنان دور شدم و عزیز ماندم. از جسمم اما نپرس سرماست اما دوستش دارم خیلی وقت بود مرض به جانم نیفتاده بود حق بود قدر عافیت بدانم..دماغم زخم شده و نی خشک گلو هم.به خودم نمیرسم و زشتویت...
ادامه مطلب
برای چشم هایت بمیرم نگاه را متحمل شدیو سوادی را خواندی که برای تو ننوشتم. .......... برای دست هایت بمیرم وزن برگ را حامل شدی وشعری را لمس کردی که برای تو ابراز نکردم. ......... برای لبانت بمیرم ضربان بر زبان گنجاندی و معشوقی را بوسیدی که برای او قلم شدم. موضوعات مرتبط: خودنوشتهبرچسبها: خواننده عزیز است...
ادامه مطلب
آگِر.pdf...
ادامه مطلب
اغواگر طلوع کرد جانب کتاب عریان فاش گو چونان مستی و راستی. و ساق هاش در ابتدای عدم بی خون تمام شهوتش را به شعر چکاند....
ادامه مطلب
گرسنه ام و ناخن هایم را میجوم و دستهایم را و خودم را و همه ی ادمها را و بالا می آورم هزار هزار لاشه ی سرخ بر سر ِ بهار مثل لاله ای بر حوصله ی صحرا. رضا ملکیان...
ادامه مطلب