کولی سلام
همه چیز هایی که گفتی واقعا در انتظار من اند ناموسا.انقدر گنجایش نداره آ.
خوشحالم انتقالی گرفتی جانور اما دلیل دیگری برای باز این چه وضعش است داری.بیا این دفعه گیر بده به سوراخ بکارت لایه ی ازون.علتش را هم برایت پیدا کردم "مقعد آسمان پاره شد و من به زمین نازل شدم و خدا به فرشتگانش گفت سجده کن.همه با حساب سر انگشتی فهمیدند اگه این از دریدن قمبل سپهر متولد شده.ما خود از اندرون دیگر آمدیم و سجده کردند اما شیطان ریاضی ش خوب نبود احتمالا مثل تو کنکور سی درصد زده بود.گفت سجده نمیکنم و ذکر کرد اگر از مجرای ادرار خارج شده بود چیزکی ولی لامذهب همنشین مدفوع بوده تازه پروردگار قربونت برم شما خودت دستت تو کاره میفرمایی از خاک ساخته شده خب طبیعیه خاک کرم داشته باشه.جبرِییل هم که آش نخود گفت گنده "گویی میکنی.باید بخوریش" بله منظور رحمت و برکت الهی بود اما شیطان دهانش گیر دعوا با فرشته ها بود و به جای او برکت و رحمت الهی را در دهان انسان گذاشتند و اینجاست که میگن آسمان چونکه تازه وضع حمل کرده بود بار امانت نتوانست کشید.قرعه ی فال رو گذاشتن دهن بنی بشر"
فکر کنم با این فاصله خوردن سرما را کنار گذاشته ای و رحمت و برکت را شروع....گفتی 1.شعر.دیگر نمینویسم. 2.معشوق.تمامم کرد.تمامش کردم.3.لبخند...منظور ریسه رفتن هام 4....
فراموشی اسم دکتر فلانِ فلانی از چیز دیگه ایه به قول خودت به ابتذال نکشونش.آخه این چه جور حرف زدنیه.فکر میکردم اگر حرفهات زیرنویس داشت میفهمیدم اما الانم که پیام میدی نمیفهمم.
میگی قهوه که نمیخوری ولی دعوتت کنم میخوری.شنبه ساعت 7 جلو گلپایگانی باش میخوام برات کباب کوبیده بخرم گیاه جونده زنی بیا.دختر هم هستی قبوله بیا.خب نمیخوری باید باز ببری کافه های مسخره ات آب زردک به خوردم بدهی بهش چی میگفتی.ها لیموناد :)))).خلاصه مسخره اش را درنیاور.مسخره ام را درمیاورم.
هنوز من بوسعیدم و تو خرقانی.آرامی.مهربانی.لطیفی.من هم میمیرم برات.تصور شلوغ بودن دورت جالب است و عجیب که از ازدیاد کناره گیری نکرده ای.جانم.زندگی.ما نمیتوانیم همدیگر را ببینیم.خرقانی تو عشق افلاطونی و غم و موی چتری و دامن های رنگی داری.غمت را با بسطم روبه رو نکن.میدانی میمیرم.قبلا هم مردم.تو نمیدانی.تو نمیفهمی.نمازی دیدمت مثل تخم بشر لباس بپوس.باز هم میبینمت.اما روبه رویی مرگ است.
باز هم برایم بنویس زشتو.بیشتر آنلاین شو.
دوستت دارم
پرنده ی خودنمای تو.
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی