خرید بک لینک
چطور می شود یک انسان تمام خواسته اش درد عمیق شود.خسته ام از همیشه پذیرفتن و کنار آمدن.عزیزم از من کناره میگیرد.میپذیرم.لبخند میزنم.مشکلات حمله می کنند.میگویم حل میشود.خیالی نیست.تنها تر از همیشه میشوم.خم به ابرو نمی آورم.دلشکسته میشوم غمم برای چند ساعت است.

عمیقا به دردی محتاجم که آتشم بزنند.شکستم بدهد و اشکم را بیش از یک روز درآورد.غمی که حداقل یک هفته دربندم کند.

مضحک است که حتی به این نوشته ها بی توجهم و وقتی حمله می کند که میبینم چه راحت از همه چیز میگذرم.باید چیزی کسی ظهور کند در زندگی م.باید بیمارم کند.

من از محبت به گربه و سگ.از کتاب خواندن هام.از آرشیو فیلم و مجله هام.از گیاهخواری ام.از اتاق عجیبم.از هفته ی سخت عادت ماهانه که همه را همان هفته ها درک کردم و ساکت شدم و کیمیای شیطان نبودم و رنجیدم و تنها شدم.از لیمو...دوربینم.از لبخند خشک مردم.از دوستان و خانواده.از همه خسته ام که چرا هیچکدامتان درگیرم نکردید.فقط هستید و عشق نمی آفرینید...

باید چیزی بیاید بیمارم کند.


موضوعات مرتبط: خودنوشته
برچسبها: درددل

برچسب: نویسنده: آروین کاشفی تاريخ: چهارشنبه 13 دی 1396 ساعت: 14:07

صفحه بندی