برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
برچسب: داستان,
نویسنده: آروین کاشفی
نگاه را متحمل شدی
و سوادی را خواندی که برای تو ننوشتم.
..........
برای دست هایت بمیرم
وزن برگ را حامل شدی
و شعری را لمس کردی که برای تو ابراز نکردم.
.........
برای لبانت بمیرم
ضربان بر زبان گنجاندی
و معشوقی را بوسیدی که برای او قلم شدم.
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
دنیا
و آخرت...
اما جهان دیگری هست به نام جهان سوم
که مردمان زیادی از خاور میانه در آن زندگی می کنند
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
و هزار بار دگر میگریم
بر خونابه ی میخ دست هایت
دشنه ناج ِ عروجت
گوشت تکه شده ات
و پاهایت را
خونین میبوسم
اگر
معجزه نکنی
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
خداوندگار شعري نخواهم شد
كه بر نخيزد
و كاغذ را ندرد.
...............
شعر مثل اين بود كه بگويم من هيچوقت فيل خال خالي دماغ عملي را
به زبان نياورده ام.و همين بار نقض هميشه بود.
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
غرق در حرير سفيد
بودي نيست
و نه تكه چوبي بر نجات
نگاهي خاموش
ريسمان دار بر گردن،مرده
زاده شد.
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
شكم آهوي نر دريده شد به بو
و شير گرسنه اي گوشت را حرام كرد
تو
زاده شدي.
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی
چهارشنبه ها روسري سفيد سر مي كنند
و نفرت دارند از شكم سير فقرنما
بوي مام وطن مي رسد از صداشان
اما مهاجرند
شروع مي شود من.شروع مي شود تو.
بوي خون ميدهد
زندان. اعتصاب غذا. اعد...
سكوت كن.آري من درد مشتركم.اما من را سكوت كن
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی