
به واژه ها فکر میکنم.آنچه تصویر ذهنی اش به بصریاتش بیاید دلنشینم است احساس میکنم مشترکیم در این شباهت.میدانی ریه ی این ذهنیت کجاست...به دنبال مقایسه ی سوسول ها و ژیگول مآب ها وقرتی تَرَک هاست.دختر ها عاشق مرد هایی می شوند که به تصویر ذهنی مرد برایشان نزدیک است...مرد اول زندگیشان و هنوز ذهنیتشان از مرد...چیزی جز پدر هاشان نیست....پدر برای پسرش قدرتگری میکند.مخالف و سخت گیر اما مهربان و آرام و صبورند و نازخر آنگاه که به دخترک جان هاشان می رسند. پدر ها لباس های عجیب نمیپوشد.ابرو هایش را دست نمیزنند.زحمت می کشند.استوارند.قاطع اند.پدر ها دخترک جان هاشان را دع...
ادامه مطلب
عشق حرام شد چه، بیان نشد....
ادامه مطلب