احساس میکنم مشترکیم در این شباهت.میدانی ریه ی این ذهنیت کجاست...به دنبال مقایسه ی سوسول ها و ژیگول مآب ها وقرتی تَرَک هاست.دختر ها عاشق مرد هایی می شوند که به تصویر ذهنی مرد برایشان نزدیک است...مرد اول زندگیشان و هنوز ذهنیتشان از مرد...چیزی جز پدر هاشان نیست....پدر برای پسرش قدرتگری میکند.مخالف و سخت گیر اما مهربان و آرام و صبورند و نازخر آنگاه که به دخترک جان هاشان می رسند.
پدر ها لباس های عجیب نمیپوشد.ابرو هایش را دست نمیزنند.زحمت می کشند.استوارند.قاطع اند.پدر ها دخترک جان هاشان را دعوا نمیکنند.هوایش را دارند.قدرت دارند.پدرها گاها سیبیل هم دارند.
پدر من مرد بلند قد لاغر اندام قدرتمندی است مهربان.آرام و کم گو که مرا صدا میزند رودُم.باغُم.بَچَم...همه جوره هوایم را دارد۰اشکش را ندیده ام.مرا هیچگاه غمکده نکرده.هیچگاه نزده.او نمایشگاهی از نیکو مردهاست...
باید بدانند
پسرک ها مثل پدر ها نیستند که دوستشان بداریم
برچسب: شباهت چهره,شباهت حجرالاسود به واژن,شباهت بازیگران,شباهت صدای میثم ابراهیمی,شباهت, و مسیحیت,شباهت, و یهودیت,
نویسنده: آروین کاشفی