
برای چشم هایت بمیرم نگاه را متحمل شدیو سوادی را خواندی که برای تو ننوشتم. .......... برای دست هایت بمیرم وزن برگ را حامل شدی وشعری را لمس کردی که برای تو ابراز نکردم. ......... برای لبانت بمیرم ضربان بر زبان گنجاندی و معشوقی را بوسیدی که برای او قلم شدم. موضوعات مرتبط: خودنوشتهبرچسبها: خواننده عزیز است...
ادامه مطلب
در جمعی که گذر کرد اینستاگرام را بی الف سوم و با جایگزین فتحه ادا کردم هر سه عزیزم مدعی شدند که درست تلفظ کناویسن یا اویسنا.mevlana.الکُحول سه واژه از اصالت ماست اما نمیشناسیمشان هنر است بی آسیب رسی به دستور زبان مادری واژه هاپالوده بشوند که حتی صاحبان واژه هم باور کنندکلمات توست (متوجه ام شبکه اجتماعی مذکور مثال مناسب نیست اما اهل بشارت اشارت دانند) حال برای آنکه به غرب بگویی ابن سینا به اجبار از اویسن بهره میبری در ترکیه مولوی را باید mevlana تلفظ کنی و الکل کشف رازی کشورت را به جهان باید الکحول بگویی هر که میخواهد ایراد بگیرد نام ها را اشتباه میگویم و مالکشان میشوم و در این راه گویش شی...
ادامه مطلب
بر پيكر آويزان به جنبنده ناقوس خداوندگار شعري نخواهم شدكه بر نخيزد و كاغذ را ندرد. ............... شعر مثل اين بود كه بگويم من هيچوقت فيل خال خالي دماغ عملي را به زبان نياورده ام.و همين بار نقض هميشه بود. موضوعات مرتبط: خودنوشته...
ادامه مطلب
كالبدي شكافته شد و گوشواره بلعيد شكم آهوي نر دريده شد به بو و شير گرسنه اي گوشت را حرام كرد تو زاده شدي....
ادامه مطلب
و شاملو ميخوانند چهارشنبه ها روسري سفيد سر مي كنندو نفرت دارند از شكم سير فقرنما بوي مام وطن مي رسد از صداشان اما مهاجرند شروع مي شود من.شروع مي شود تو. بوي خون ميدهد زندان. اعتصاب غذا. اعد... سكوت كن.آري من درد مشتركم.اما من را سكوت كن ...
ادامه مطلب
اشک ریختم و کاسته شد هر که فرو افتاد....
ادامه مطلب
شعر هایی که نخوانده ام فیلم هایی که ندیده ام آدم هایی که در زندگیم نبوده اند را بسی دلتنگم...
ادامه مطلب
تجربه ی جدید افزایش توانم آمیخته به واژه ی غربت نبود نمیدانم چه کرده کارون با مردمانش.نیک اند و کمتر مدرن.کمتر لوکس پسند....و با محبتی افزون،گویشی گرم،ساده زی و عزیز....چه میکند کاروننمیدانم. خودپرداز پرداز پولم را بالا کشید.آقای پشت سرم گفت :((عامو پول هست.هرچقد میخوای بگیرم برات.تعارف نکن)) گویششان مشترکاتی با ما دارد...مصدر و واژه هایی مثل رمبیدن،چلم،جفنگ و...را آنها هم میگویند و اینگونه نیست که موجب خنده ی فلان شهری ها شود.به قول ابراهیم جان گلستان کاربرد واژه های مردم جنوب به غنای زبان می افزاید و واژه ها گناهی ندارد که به خاطر فلان جایی ها که واژه را...
ادامه مطلب
دلگیر نیستم.دلم گرفته. یادم می آید هفته ی پیش تر.موبایلم شکست.خب شکستنی بود.چه کارش کنم.اما نگرانم.دوستانی دارم و آشنایانی که تماس میگیرند...نمیتوان تعمیرش کرد. نمیتوان دیگری خرید.زاپاس هم که ندارم. چاره ای نیست. آگاهشان میکنم.عذر میخواهم. میپذیرند... هفته گذشت.سیم کارت را بر همراه دو سیمکارته خواهر می اندازم.هیچ تماس از دست رفته ای نیست.حتما پیامک داده اند.اینباکس خالی است.تلگرام را با شماره ی خود وارد کردم.صدای پیام ها می آمد.باز کردم.کانال ها را که مرور کردم.حتی دانه ای پیام نماند.بگذریم که واتساپ تنها پیامش با جمله ی ببخشید اشتباه فرستادم تمام میشد. و...
ادامه مطلب
گرسنه ام و ناخن هایم را میجوم و دستهایم را و خودم را و همه ی ادمها را و بالا می آورم هزار هزار لاشه ی سرخ بر سر ِ بهار مثل لاله ای بر حوصله ی صحرا. رضا ملکیان...
ادامه مطلب
به فترت خاموش خویش فرایم خوانید زمان که زندگی سراپایم را فرا می گیرد بکوبید آهتان به اعماق نایم به حضرت تاریکی پناه که هنوز زنده ام...
ادامه مطلب
معشوقت؛ اسطوره ای قدرتمند است.که هر دل تهی را نیازمندش می کند. فروغ جان؛ معشوق را نمودار شو.تا بیش طالب آن اسطوره ی نیست شوم: ...
ادامه مطلب
به اوقات تلخیم، در خیالِ گلوله هایی از صفیرم،از آهن. منم اربابِ سکوت. چرا کُنجِ طاق. بیرنگ شود نقشِ نَفَسکشی؟ (اوراق مصوّرِ آرتور/ترجمه بیژن الهی) _تصویر کوچکی است از تنهایی من در زبان دیگری....
ادامه مطلب
عشق حرام شد چه، بیان نشد....
ادامه مطلب