یادم می آید هفته ی پیش تر.موبایلم شکست.خب شکستنی بود.چه کارش کنم.اما نگرانم.دوستانی دارم و آشنایانی که تماس میگیرند...نمیتوان تعمیرش کرد. نمیتوان دیگری خرید.زاپاس هم که ندارم. چاره ای نیست. آگاهشان میکنم.عذر میخواهم. میپذیرند...
هفته گذشت.سیم کارت را بر همراه دو سیمکارته خواهر می اندازم.هیچ تماس از دست رفته ای نیست.حتما پیامک داده اند.اینباکس خالی است.تلگرام را با شماره ی خود وارد کردم.صدای پیام ها می آمد.باز کردم.کانال ها را که مرور کردم.حتی دانه ای پیام نماند.بگذریم که واتساپ تنها پیامش با جمله ی ببخشید اشتباه فرستادم تمام میشد. و بگذریم که اینستاگرام پر بود از آدم هایی که حتی نظرات تاریخچه شان هم فشار بر انتهاشان بود پاسخ دادن....آری بگذریم.
دلگیر نیستم چرا که شخص در نظرم نیست اما دلم گرفته است.باز میشینم آرام و گاه خیره به جایی.گاه فکر میکنم و بیش از همیشه میخوابم.هیچ مهم نیست....
برچسب:
نویسنده: آروین کاشفی