خرید بک لینک
در نمایشنامه ی کالیگولا با قلم آلبر کامو در پرده ی اول، وقتی کالیگولا به کاخ باز میگردد.هلیکون که ندیم و سنگ صبور اوست.از خستگی و مدت نبودنش می پرسد.

کالیگولا: خیلی راه رفته ام.

هلیکون: آره،مدتی گذشت و تو اینجا نبودی.

کالیگولا: پیدا کردنش مشکل بود.

هلیکون: پیدا کردن چی؟

کالیگولا: چیزی که میخواستم.

هلیکون: و تو چی میخواستی؟

کالیگولا: ماه را.

...فکرش را بکن...ماه را میخواسته...و دلیلش نداشتن ماه است.

فکر کردم در غم معشوق مرده اش دیوانه شده اما می گوید...

کالیگولا: من دیوانه نیستم و هیچ وقت انقدر عاقل نبوده ام.منتها،یک دفعه حس کردم که احتیاج به ناممکن دارم.دنیا به این صورت که هست مرا راضی نمی کند.

....

مدتی است که من هم این حس را دارم...دنیا به این صورت که هست مرا راضی نمی کند.اما به صورت دیگر هم اگر بود مرا راضی نمی کرد.احساس کردم باید نباشم برای مدتی که شاید ماه ها طول بکشد.نباشم یعنی برای آنچه وقت گذاشتم نباشم.میل به گذار و تفریح در من فروکش کرده و ورقی کتاب جدید نخواندم.برای همین گذشته را مرور می کنم.فیلم ندیدم و چیزی که به کار آید ننوشتم...به رکود رسیدم.دو دوستم را مدتی کنار گذاشتم.تاب شنیدن معشوق و معشوقه ی آن دیگری.یا حتی تاب شنیدن خودم از زبانشان و حتی تاب نبودشان را ندارم...همانطور که تاب بودنشان....و مرگ نامه ای منتشر کردم که معادل خودکشی و انتحار ذهن بود:


خطرناک ترین شعر جهان شوم
به بوسه ای بر باد...
به سوی تو
که لبان دیگری را می بوسد
......
وحشی ترین اسطوره ی جهان
امشب در سکوت زاده شد
در خیانت فکر و زجر قلب
و سرودن اشک
بیش یافتم که
دوست تواناترین ضربه ی جهان در عین ایستایی است
من با انفعال به یغما رفتم و به قطعه ای درد تبدیل شدم
......
تو که جانان نوایم شدی
و
تو که شاعر نامیدمت
......
بیش رهایم کنید.
هیچ جز سکوت ندارم
دوستانی لایق تر اختیار کنید
و معشوق را برای او بگویید
و شعر را و فلسفه را و سکوت را....
معشوقی خواهم زاد از آمیزش نیستی و پوچی
که واژه اش دریای مرگ؛
و چنان در دریایش زندگی کنم
که ریه های چرکینم
تمامش را عفونت کند
و به دستان خویش بکُشدم.

.........

غم نامه تمام شد و من سراسر مرگ و غمم...نام زن بر من زشتی می کند چرا که من مرگ ترین زندگی را در صعود درد خود می بینم...

.....

برچسب: در طلب زهره رخ ماه روی,در طلب ظهر رخ ماهرو, نویسنده: آروین کاشفی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 17:14

صفحه بندی